خانه باد

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد !! کوتاه نوشته هایی از یک کوه نورد


باز هم دماوند چشم به راه بهار و شکوفه هاست


باز هم پرستوها می آیند 

اما بهار هنوز نیامده چشمم به سپیدی کوه هاست

دلم برای سپیدی شان تنگ می شود

دلم برای سکوت کوهستان آنگاه که تنها تو هستی و 

یک دنیای مه گرفته و صدای قدمهایت بر روی برف، تنگ می شود

دلم برای زوه های باد و شلاق های کولاک تنگ می شود



من این گوشه ی دنیا در حصار خودم گیر افتاده ام

یک نفر بیاید دست مرا بگیرد و دوباره به آغوش زمستانی کوهستان برساند مرا

آی دنیا من دلم هنوز برف می خواهد

آی دنیا من دلم هنوز صعود زمستانی می خواهد


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/12/17ساعت 1:0  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic


دوباره به آغوش سپید کوهستان پناه خواهم برد

حالا دیگر بهار من زمستان و ابر و باد و باران را می شناسد

و خوب می داند که پدر چه اندازه بی تاب می شود

وقتی از دور قله های سپید پوش را نظاره می کند


دوباره نفس تازه خواهم کرد

دوباره بر پیشانی البرز بوسه خواهم زد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/08/12ساعت 17:18  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

دل و دینم

دل و دینم ببرده است

بر و دوشش

بر و دوشش بر و دوش

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت 15:20  توسط حمید رضا  | 

 

حرف دیروز و امروز نیست

ثانیه هایم شده پر از خیال رهایی

رهایی از این همه گیر و دار

از این چراغ ها و آدم های هزار رنگ

خیال رها شدن و تنگ در آغوش کشیدن درخت و پرنده و سبزه و آبشار

بابا بسکی (دکتر بسکی) رو می دیدم چند شب پیش توی یه برنامه از شبکه دو به

شجاعت و شهامت و رهایی این پیر مرد هشتاد ساله غبطه خوردم

یه روزی شکسته این حصار شهر نشینی رو

شکسته و رسته از این همه هیاهو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/13ساعت 11:20  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 برآ ای آفتاب صبح امید

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/20ساعت 23:55  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic 

خفته در دامان قله های سربه فلک کشیده

 

پی نوشت : بخش‌ چیترال پاکستان‌، در شمال‌غربی‌ شهرستان‌ مالاكند،

در دره‌ای‌ به‌ همین‌ نام‌ و در منطقه كوهستانی‌ و برفگیر رشته‌كوههای‌ هندوكش‌،

قراقروم‌ و هیمالیا قرار دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/20ساعت 23:39  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/05ساعت 16:38  توسط حمید رضا  | 

 

اولین باری بود روی قله پهنه حصار بودم

خوشحال بودم و قله های دور دست رو نگاه می کردم

چند قدمی ا ز بچه ها عقب تر بودم

عمو عزیز گفت بچه ها چه خبره اون دور دورا

...

به چشم به هم زدنی کوهی از ابرهای عصبانی رو دیدم

که با سرعت به طرف ما میومدن

چه کولاکی شد

دو سه ساعتی گم شدیم توی اون کولاک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/24ساعت 23:26  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 من به هنگام شکوفايي گل ها در دشت ،

باز بر خواهم گشت ،

تو به من ميخندي

من صدا مي زنم آي...

(حميد مصدق)

 دلتنگ دماوند هستم، اما به گمانم تا آمدن دوباره ی گل ها و سنجاقک ها

به دامانش دیداری تازه نخواهیم کرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/06ساعت 22:52  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 زلف به دست باد بی سامان سپرده ای

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/22ساعت 9:16  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 تو شاهنشاه کوه هایی

خفته در آغوش ابرها

حدیث تو حدیث باد برف و سوز وحشتناک

نمی دانم دلبری از که آموخته ای ؟

عکس : K2

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/04ساعت 12:47  توسط حمید رضا  | 

 

کار هر بامدادم شده

سراغ قله های بلند اطراف این شهر شلوغ را از باد گرفتن

از باد بیمار

سراغ چه می گیری؟

بیمار می شود وقتی به این دامنه ی پر دود و پر نیرنگ می رسد

هر بامداد از من پرسش و از صدای نالنده ی باد پاسخ که :

خودت بیا و ببین.

دلم به دو مقصد گرفتار آمده است

دلدار اول را خانه ای است در میان این شهر شلوغ

و دلدار دوم همسایه آسمان است

رو به هر سو می کنم، سوی دیگر صدایم می زند باد

....

پ.ن:

مدت زیادی می شه که کوه نرفتم

دلم پر می کشه تا بلندای کوه ها

اونجا هم که میرم آروم و قرار ندارم

دلم پر می کشه به سوی خانه ی دلدار

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/12ساعت 19:50  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

برای زنده رود که دست زیاده خواهی آدم ها گلویش را سخت می فشارد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 12:54  توسط حمید رضا  | 

هوس گم شدن توی یه کوهستان مه آلود

به جانم افتاده   این روزها 

Image and video hosting by TinyPic

باز کی یابم دل گم گشته را

دل که در زلف بتان پیچید و رفت

(عراقی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/30ساعت 11:7  توسط حمید رضا  | 

عقل کجا پی برد شیوه ی سودای عشق

بازنیابی به عقل سر معمای عشق

عقل تو چون قطره ای است مانده ز دریا جدا

چند کند قطره ای فهم ز دریای عشق

 

دیروز یه گزارش صعود نیمه تمام به دماوند رو می خوندم

دل سودایی  ، هوایی شد و پر کشید

پروانه شد و گلهای وحشی دامنه های دماوند رو به دیدار رفت

 ...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/10ساعت 16:50  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 

ای ابر خوش باران بیا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 12:44  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

هر چند که فصل یخ نوردی گذشته

ولی خالی از لطف نیست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/15ساعت 13:33  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 هان ای کوه بلند

ای سراپا همه پند

از تو این تجربه آموخته ام

که نلرزد دلم از غرش سنگین زمان

و هراسی ندهد راه به دل از طوفان

کاه بودن ننگ است

کوه می باید بود...

عکس : بهار دماوند کوه

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/18ساعت 12:45  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

بر فراز کوه ها و قله های بلند بالا، آرامشی است نهان

آرامشی عمیق

از آنگونه که تمامی سختی های مسیر و شلاق های باد را

فراموش می کنی ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/08ساعت 13:21  توسط حمید رضا  | 

 Image and video hosting by TinyPic 

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

چند روزی هست زمزمه ی نامش گوش و عطر خاطره اش مشامم را پر کرده

و خاطره ی ارس بادبادک خیالم را همراه خود می برد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت 14:58  توسط حمید رضا  | 

 

Image and video hosting by TinyPic 

 دی ماه ۸۴

مسیر بازگشت از قله توچال بین ایستگاه ۷ و ۵ تله کابین

تنهای تنها هستم

صدای ضربان قلبم منو یاد صدای تلمبه ی آب سر مزرعه ها میندازه

از خودم می پرسم چی می شد این برف یه رنگ دیگه بود؟

مثلا زرد یا آبی ؟!

این سپیدی چه اندازه وهم انگیز و بی منتهاست

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 21:22  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

تو کافر دل، نمی بندی نقاب زلف و می ترسم

که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو

(حافظ)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 9:26  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

رقصی مستانه در میانه ی میدانم آرزوست

 

عکس : سنگنوردی به روش Solo free بدون استفاده از طناب حمایت

           یک کیسه گچ تنها ابزاری است که سنگنورد می تواند به همراه داشته باشد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/23ساعت 20:7  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

اندر سر ما خیال عشقت  هر روز که باد در فزون باد

(حافظ)

 

عکس : قله ماشربروم

ارتفاع  : ۷۸۲۱ متر

مکان : پاکستان - قراقوروم - بالتیستان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/16ساعت 11:17  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/09ساعت 12:55  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic  

  Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/02ساعت 10:45  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 جمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو

(مولانا)

 

عکس : ماه از آسمان به قله ی Baruntse می نگرد

ارتفاع قله : ۷۱۲۹ متر

مکان : آسیا - نپال

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/26ساعت 12:37  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است

خدا را یک نفس بنشین گره بگشا زپیشانی

(حافظ)

 

عکس : قله  Mount Rainer

           ارتفاع : ۴۳۹۲ متر

           مکان : آمریکا - واشنگتن 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/21ساعت 11:22  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic 

 با چنین زلف و رخش، بادا نظر بازی حلال

هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش

(حافظ)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/19ساعت 11:53  توسط حمید رضا  | 

چه انداره شیرین است انتظار راهی شدن

آن گاه که چشم می بندی و با بالهای نقره ای خیال به سفر می روی

می رسی، خاطره می سازی، دل می سپاری و بر می گردی

راهی شدن و ره سپردن هم خود حکایتی است...

 

رسیدن است و صد شوق و هزار آرزو

به گاه رسیدن، دلی داری پر از شور و دل دل ساختن خاطره های نو

فرسنگ ها راه پیموده ای برای این رسیدن

و چه دلنشین و کوتاه است گاه دل سپردن

آن زمان که با اولین خنده ی آفتاب یا مهتاب ،شاید هم

با اولین چشمک ستاره هزار باره عاشق می شوی

آری ، هزار باره عاشق سر زلف مام میهن می شوی

عطر آن گوشه از پیکر پهناورش را با ژرف ترین نفس ها به کام جان در می کشی

دل می سپاری و دل می سپاری ....

دل سپردنی

به چشم برهم زدنی، گاه کوتاه دل سپردن سر آمده است

 

باید دل کند و راهی شد

اما مگر می شود ؟ هر گوشه را می نگری خاطره ای است

هر بنفشه را می بویی آتش خاطره ای را بر می فروزد

پرنده ها که تا همین دیروز با شیرجه هایشان به سمت آب دریاچه و دوباره اوج گرفتن شان

مشق عشق می کردند ، حال با هر بال برهم زدن دست تکان می دهند

آری باید دل کند و راهی شد

گرچه با آخرین نگاه به پشت سر، به آنی، تمامی لحظه های سفر را به خاطر می آوری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/11ساعت 11:11  توسط حمید رضا  | 

 

هی بر می گردی و اون بالا رو نگاه می کنی

هر کی ندونه میگه: آخه اونجا چی هست که این جا نیست؟

دوباره بر می گردی تا روی ماهشو یه بار دیگه هم ببینی

مثل اینکه حسابی بنهفته به ابر چهر دلبند

با خودت میگی اگه تو مسیر بودم چی می شد؟ الان چه کار می کردم؟

گم می شی تو کوچه پس کوچه های خیال

...

یه قطره ی سرگردون بارون روی گونه ات می شینه

انگار می خواد خبری بهت بده

تا بخوای بخودت بیای یه پروانه ی کوچولو رو می بینی که

سوار موج باد شده و از تو رد می شه

به هر نوگل تازه سر می زنه و صورت ماهش رو می بوسه

دست دراز می کنی شاید بتونی بهش برسی

اما اون چابک تر از ایناست

 بی اختیار دست هاتو به دو طرف باز می کنی

انگار که تو هم بخوای سوار موج باد بشی

شروع می کنی به دویدن پشت سر اون پروانه

.....

 

دماوند همیشه جاویدم دلتنگ روی ماهت بودم

از دورها دیدمت دلتنگ تر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود

بدیدم و مشتاق تر شدم (سعدی)

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/02ساعت 23:8  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 از قد و بالای اوست عشق که بالا گرفت

وآنکه بشد غرق عشق قامت و بالای ماست

(مولانا)

 

عکس : برج ترانگو

           ارتفاع : ۶۲۸۶ متر

           مکان : قراقوروم - پاکستان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/31ساعت 14:4  توسط حمید رضا  | 

   امروز مدام به شب و آسمون شب فکر می کنم

   یه شب پر ستاره    

   مثل اون شبی که توی دماوند تنها سر پناهم آسمون خدا بود

   مثل اون شبی که کاکل قله ی سن بران مثل ستاره می درخشید

   و من می خوندم : ستاره ی شب تیره یار من است

   یه شب شهاب بارون

   مثل اون شبی که شهاب ها توی دریاچه ی گهر غرق می شدن

   مثل اون شبایی که تو حیاط خونه دراز می کشیدم و تلاش می کردم

   ستاره های ، یه گوشه ی آسمون رو بشمارم و یه شهاب دلمو می دزدید

   یه شب مهتاب

   مثل اون شبی که زهره مهمون ماه بود

   مثل اون شبی که زیر نور ماه از عطر یاس مست شدیم

   

    مگر دیوانه خواهم شد در این سودا

    که شب تا روز ، روز تا شب

    سخن با ماه می گویم ، پری در خواب می بینم (حافظ)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 12:37  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

 اورست زیر نور ماه

 

آن ماه که می خندد در شرح نمی گنجد

ای چشم و چراغ من دم درکش و می بینش

(مولانا)

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/19ساعت 1:4  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic 

رنگ گلهای کوهی یه رنگ دیگه است

حال و هوای گل خودرو یه حال و هوای دیگه است

 زندگیشون کوتاهه ولی یگانه است و شادمانه

 

تو که نازنده بالا دلربایی

تو که بی سرمه چشمون سرمه سایی

توکه مشکین دو گیسو در قفایی

به مو گویی که سرگردون چرایی؟!

 دلربا یار     دلربا یار....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 11:22  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic     

میان صدای بالهای هزار ، هزار پرنده عاشق

به جستجوی تو بوده ام.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/12ساعت 15:16  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic 

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هرچه نام توست برآن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 19:44  توسط حمید رضا  | 

Image and video hosting by TinyPic 

چه بسیارند کوه ها و چه اندازه وقت تنگ است

کی روی ، ره زکه پرسی ، چه کنی چون باشی؟

 خیلی وقته که کوه نرفتم ولی حتی فکر کردن

به اینکه دوباره میتونم اونجا باشم هم زیباست.

 

دردست گلی دارم، اینبار که می آیم

کان را به تو بسپارم، اینبار که می آیم

خواهم اگرم سنجی،می سنج که جز مهرت

از هرچه سبکبارم، اینبار که می آیم

دیروز بهل جانا! باتو همه از فردا

یک سینه سخن دارم، اینبار که می آیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/17ساعت 14:47  توسط حمید رضا  |